++ من کفر نمی گویم
فقط می ترسم !
تو باشی نمی ترسی؟
وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشمانت نبینی ؟!
+ گفته بودی من مال توام... بیا اموالت را ببر! بر دوشم سنگینی میکند بار این امانت!!
دلشوره مرا نداشته باش !
اینجا هم اتاقی من حسرت توست ،
رنج میخورم ، اشک مینوشم ،
من خوبم ! میدانم با حسرتت چگونه تا کنم ،
فقط برای من بنویس :
" هنوز هم لبخند میزنی؟ "
++ باز هم دیدمش نه اینکه بغض کنم! نه!فقط از درون هزار سال " پیر" شدم.
+ گفتی لب تر کن تا دنیارا به پایت بریزم حالا چشم تر کرده ام میایی؟؟
++ حالم اصلا خوب نیست یک مسکن قوی میخواهم بدون تجویز روزگار هم ... مرگ میدهی؟!
دلم ذره ای مردن
دلم ذره ای مردن میخواهد !
فقط میخواهم بدانم من اگر نباشم
تمام مشکلات حل میشود ؟؟!!
میخواهد !
فقط میخواهم بدانم من اگر نباشم
تمام مشکلات حل میشود ؟؟!!
نمیدانم !
من در دوستداشتنت غرق شدهام ...؟
یا دوستداشتنت در من ...؟
هرچه هست جداییشان / درست بر عکس من و تو
خیلی سخت است!
بهانه می آورم که سردردم
تو نمی فهمی !!
یک لیوان آب و یک استامینوفن
که نمی تواند دلتنگیم را تسکین دهد ...
++ فراموش کـردن تـــو هنر میخواهد
و مـــن
بی هنرترین انسان عالمم . .
++ رد پای رفتنت زیر چشمهایم خودنمایی میکند!
++ دروغ چرا؟بعد از " تو" هیچ چیز قصد گذشتن ندارد،
زمان جای خود دارد!
" خداحافظی ات "
عجب خرابه ای به بار آورده!
نگاه کن ...
مدت هاست در تلاشند
مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند!
ساعت خانه ام روی زمان رفتنت ایستاده ،
از آن روز به بعد زمان را همینجا نگه داشته ام
برگرد... نترس آب از آب تکان نخورده
احساسم هنوز دست نخورده باقی مانده
فقط سازشت را زیاد کن با موهای سپیدم
++ تو هروقت دلت خواست برگرد اینجا هرگز پشت سر تو پلی خراب نمیشود.
++ آرامم... آرامشم این روزها مدیون همین انتظاریست که دیگر از کسی ندارم
+ عمرم رفت ،موهایم سفید شد،کمرم شکست بی خیال...تو خوبی آقای دیوار ؟!
++
این جماعت می گفتند اشکهایت را
خرج رفتنش نکن...
راست می گفتند
بی من
تو مفت هم نمی ارزی...
روزی ...
جای ...
عشقی بود ...
امروز ...
جای ...
قلبی نیست .............
سکوتت را ادامه بده
من ...
حرفایت را از نگاهت میچینم ...
فقط
یک نگاه کافی است
مادر بزرگ وقتی مرد، گنجشکها را...
به یتیم خانه بردند...
چرا .... به کدامین گناه .....ی شود مادیگر ؟ ....
تو برای چه ...؟ ....تو دیگر چرا .....؟
مگر من چقدر تاب و توان دارم ..... مگر بی تو هم می شود ماند دیگر ...؟
چه باید کرد ....
تمام دیشب را گریسته ام ......
دیگر هیچ امیدی برای شروع ندارم ....
دیگر شروعی نمی ماند که بی تو همه اش تمام است و پایان ....
دلم درد دارد .....
دلم پر از درد است ......
کسی که نیست مرا یاری دهد .....
کسی که نیست ژناه چشمهایم باشد ....
چه می توان کرد ....؟ کجا می توان رفت .....؟
بی تو تا کجا تا کی قدم می توان بر داشت ...؟
آخ دلم .... دلم ... دلم ....
دلم را به دار کشیده ای تو ....
دلم را زخم زده ای تو ..... زخمی کرده ای تو ....
بگو چه کنم ....
نــــامــــردهــــا …
” چـــــند بُـغــض ؟ ” بـه یــک گــــلو …!؟
پارسال زیر باران، با او راه می رفتم ...
امّا...
امسال، راه رفتنش را با دیگری، زیر باران اشکهایم دیدم...
شاید باران پارسال، اشکهای شخصی دیگر بود!!!
ساده ی ساده ...
از دست می روند ..!
همه ی آن چیز ها که .....
سخت سخت ... به دست آمدند !..
اینجا اگر سیل هم بیاید هیچ سکوتی شکسته نمی شود
و هیچ بغضی،در فریاد نمی ترکد
اینجا به ظاهر آرام است و هیچ تلاطمی رودخانه را به هم نمی ریزد
و هیچ صدایی گوش را نمی آزارد
پس
بیا و کنارم بنشین بی آنکه نگران دلتنگی هایم باشی
شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…
دنیای عجیبی شده است . . .
برای دروغ هایمان ،
خدا را قسم میخوریم ،
و به حرف راست که میرسیم ؛
می شود جان ِ تــو…
در نگـــــــــــــــــــاهت
چیزیــــــــست که نمیدانــــــــــــــــــــــم چیست !
مـــــــــــثل آرامــــــــش بــــــــــعد از یـــــــــــــــک غم
مــــــثل پیـــــــــــدا شدن یـــــــــک لبـــــخنــــد
مــــــــــثل بوی نـــــــــــم بعد از بــــــــاران
در نگـــــــــــــاهت چیزیــــــــــــست که نمیـــــــدانم چیست !
مــن به آن محتاجم
لعنـــت ...
بـــه همـــه قانونهـــای دنیـــا ...
کـــه در آن ,
شکســـتن دل ;
پیگـــرد قانونـــی نـــدارد ....................!
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام
دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست
از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم میمیرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم
این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر .. نمیخواد باور کنه نداردت
نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم
جرم من عاشق شدن
حرف من دوست داشتن تو
آن وقت که چکش قاضی به صدا در می آید نگاه من به تو که همه ی زندگی منی
به تو که دوست دارم
وکیل مدافع می گه چرا عاشق شدی اما نمی دونه که کار من عاشق شدن نیست
کار دل عاشقی
من را محکوم کردن به اعدام
محکومم کردن چون تو من را دوست نداشتی طناب دار را دور گردنم می ندازند
حالا دیگه ۱ ۲ ۳ را می گن
و من فقط از تو یک سوال دارم چرا من را دوست نداشتی؟
1-خدا را 2-مرگ را
دو کار را همیشه فراموش کن:
1-به کسی خوبی کردی 2-کسی به تو بدی کرد
گرچه دلگیر تر از دیروزم
گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند
لیک باور دارم
دلخوشی ها کمنیست
زندگی باید کرد
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایین
زندگی باور میخواهد
ان هم از جنس امید
که اگر سختی راه به تو یک سینی زد
یک امید قلبی به تو میگوید
که خدا هست هنوز
دوست داشتن، از عشق برتر است.. عشق، یک جوشش کور است، و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن، پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
عشق، بیش تر از غریزه آب می خورد؛ و هر چه از غریزه سر زند، بی ارزش است. و دوست داشتن، از روح طلوع می کند، و تا هر جاکه یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز، همگام با آن اوج می یابد.
عشق، با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها، بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن، در ورای سن و زمان و مزاج، زندگی می کند و بر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست.
عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس،در نهان یا آشکار، رابطه دارد. اما دوست داشتن چنان در روح غرق است، و جذب زیبایی های روح، که زیبایی های محسوس را به گونه یی دیگر می بیند.